واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

بارون

  • ۲۰:۲۳
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۴

بوی سیب

  • ۲۰:۱۰

نمی شود صدا زد حسین...نمی شود صدا زد حسین و بر مظلومیت غریبان کربلا نَگریست...

نمی شود گذشت....نمی شود از این روزها ساده گذشت....شده حتی دلت سیاهپوش می شود....گرچه با لب خندان باشی....ولی.....نمی شود مظلومیت رقیه را دید و نَگریست.... نمی شود به سرنوشت زینب نِگریست و نَگریست....

چندیست کربلا آرزویم شده است....و غمگنانه می اندیشم نمی شود دوباره چون مکه رفتن ، کربلا را برای مادر آرزومندم آرزو کنم و قسمت همگیمان شود؟!!!

دلم قرار ندارد...از چه وقت آرزو شد نمی دانم....ولی برای رفتن در دلم قرار نیست....گرچه انگار راه رفتن هموار نیست....شاید بیش از پیش گناهکارم.....ولی هنوز امید دارم...

دلم عطر جاودانه ی سیب می خواهد....و ضریح شش گوشه....کاش....به هر روی....قسمت شود.....

بوی سیب و ....بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا....

بوی احمد ، شش ماهه و اکبر ، کرب و بلا

بوی عنبر ...بوی عنبر ، خنجر روی حنجر کرب و بلا

بوی لاله ...بوی لاله ...خدای آلاله ، دختر سه ساله کرب و بلا

بوی شبنم، نفس نفس دم دم ، من عاشقت هستم کرب و بلا

بوی گلاب و ...بوی گلاب و ، فرات پر آب و ، بیچاره رباب و ، کرب و بلا

بوی یاس و خدای احساس و ضریح عباس و کرب و بلا

بوی شبنم ،نفس نفس دم دم ، کرب و بلا

بوی عود و ، ناله ی پر دود و ، صورت کبود و ، کرب و بلا

مسلمیه ، تل زینبیه ، صحرای ماریه ، کرب و بلا .........

 پ.ن : من نوحه بوی سیب رو دوست دارم...با متن های مختلفی که ازش خوندم...و نوحه ای که شنیدم...به هر روی....

اضافه نوشت : نظرات این پست غیرفعال است....

بعدا نوشت : در ندبه های این دهه...به یادمان باشید....ملتمس دعاییم....

_ مه سو _

  • ۲۷

قاصد مخصوص

  • ۲۰:۰۱

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند روزیست که هرشب به تو می اندیشم

به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان سایه ،همان وهم ،همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم

یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم

به تبسم به تکلم به دل آرایی تو

به خموشی به تماشا به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت

به سخن های تو با لهجه  ی شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول نام کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش

می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

آه ای خواب گران سنگِ سبک بار شده

ای که بر  روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم تشنه ی دیدار من است

یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

شبحی  چند شب است آفت جانم شده است

اول نام کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست ؟

اگر این حادثه ی هر شبه تصویرتو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که  شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

( بهروز یاسمی )

پ.ن : شعر زیبایی بود که در وبلاگی باهاش مواجه شدم...تکه هاییش رو قبلا شنیده بودم و خونده بودم ولی کاملش رو دیشب خوندم.....امیدوارم از خوندنش لذت ببرین...

تقدیم به بهترین احساس زندگیم....مستر اچ.... برای تمام با هم بودن ها....برای تمام این یکسال و یک ماهی که با بودنش لحظه لحظه با شادی و امید گذشت....برای تمام این یکسال و نیم آشنایی.....برای تمام لحظاتی که نفسم به شماره افتاد و دلم ذوب شد و قلبم وسعت گرفت......و برای تمام مهربانی هاش که در شمارش نمی گنجد....

پ.ن 2 : در ندبه های هر شبتان به یادم باشید....به یادمان باشید... که این روزها شدیدا ملتمس دعاییم.....برای آینده...برای سلامتی....

_ مه سو _

  • ۲۳

داغ گناه

  • ۱۸:۳۵

_ مه سو _

  • ۱۹

بگو بابا

  • ۱۰:۱۱
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۷

لوزه

  • ۲۰:۳۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۸

من خونه ام و خوب

  • ۲۱:۰۵
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۸

بعضی ها مثبتن ، بعضی ها منفی

  • ۱۳:۵۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۲
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan