واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

به یاری پروردگار (ختم قرآن گروهی)

  • ۱۶:۵۳

ختم سی جزئی پر و بسته شد.

سلام

واقعا برای بیان وضعیت موجود زبانم نمیچرخه....روزایی رو میگذرونیم که برای همه به اشکال گوناگون سخت میگذره... و هرکسی دغدغه های خودش رو داره.... فقط میتونم بگم امیدوارم که همه چیز روبراه بشه... و بهترین ها در انتظار تک تکمون باشه...

ما هم اینروزا چالش های سختی رو از سر گذروندیم....و همچنان این چالش ها برای خانواده کوچیکمون ادامه داره... ولی امیدوارم نتایج انتخابمون همونقدر که فکر میکنیم خیر باشه برامون.... ان شاالله...

قندک کوچیکمون داره قد میکشه...و همراه با قد کشیدن، شیرین زبونی هاش و مهر و محبتش باعث آرام تر شدن روانمون میشه... این بچه سراسر مهر و محبت هست برامون...دستاش سایبان خستگی ها و کم آوردن هامون میشه.... و ما رو لبریز از عشق به خودش میکنه... لب ورچیدنش وقت گریه، خنده های زورکیش... قهقهه زدن هاش... تشکرهاش و صحبت های یهوییش که گاهی اصلا به یه بچه 2/5 ساله نمیخوره!

به مستر اچ میگم یه زمانی نگران این بودیم که چقدر دیر حرف میزنه ولی یهویی از کلمه گفتن به شعر خوندن افتاد! یا دیرتر از همسن و سالهاش دندون درآورد ولی یهو همه دندوناش یکی یکی بیرون اومدن و تکمیل شدن... یا حتی دیر چهار دست و پا رفت ولی به ماه نکشیده شروع به راه رفتن کرد.... الان که مثل مرد عنکبوتی از در و دیوار راست بالا میره!خنده و دیگه هیچی از دستش در امان نیست...سریع تا جایی هم قدش نرسه صندلی به دست دسترسیش رو ایجاد میکنه! عروسک کوچولوی خونه مون اینروزا رو برامون قابل تحمل کرده... شاید حکمت حضورش برامون همین بود...که میون تمام تلاطم و ناملایمات روزگار محکم تر از قبل بایستیم و بگیم ما پناه این موجود کوچولویی هستیم که تصمیم به حضورش توی این دنیا گرفتیم...پس باید تلاشمون بیشتر باشه تا به بهترین شکل بزرگ بشه.... و بالاخره یکی از آرزوهای بزرگمون در حال تیک خوردن هست.... بعدتر در موردش خواهم گفت... وقتی به نتیجه کامل رسید...

پ.ن: بخاطر شرایط موجود به بعضی از دوستان نتونستم پیام بدم....امیدوارم خودشون این مطالب رو بخونن چون ایمیل هم بسته س...(نجمه جان،رعنا جان)

...............................................................

چشم بر هم گذاشتیم دوباره ماه رمضان نزدیک شد... و قلب های مشتاق و منتظرمون برای تلاوت آیات خدا... و لطف خدا که امسال هم شاملمون شد و برنامه ختم قرآن گروهیمون که هفده ساله می شه.

شما هم اگه دوس دارین امسال ماه رمضان در ختم قرآن گروهی شریک این گروه باشین شرایط ادامه مطلب رو بخونین و زودتر خبرم کنین... هم میتونین به تنهایی سی جز قرآن رو تلاوت کنین و در کنارش ثواب 30 ختم گروهی قرآن رو ببرین... یا اگه وقتشو ندارین میتونین با خوندن یکی دو جز قرآن ثواب یک ختم قرآن گروهی رو ببرین.... پس تا ظرفیت ها پر نشده خبرم کنین...

 از تک تکتون التماس دعای فراوان دارم .... برای همه دوستان و در کنارش من و خانواده کوچکم دعا کنید...

  • ۱۱۰

چو ایران نباشد تن من مباد

  • ۰۷:۵۷

سلام

خوبین همگی؟

توی همین چند کلمه کلی حرف هست...برای ما وبلاگ نویس ها، دوستی فراتر از یک شهر هست... فراتر از یک مکان کوچک... و الان من دوستایی دارم از سراسر ایرانم... که هر روز و هر لحظه قلبم براشون دیوانه وار میتپه... که احوالشون اینروزها چطوره؟

لطفا از حالتون باخبرم کنید...

ما خوبیم الحمدالله... از درون لحظاتی فروپاشی دارم ولی بخاطر قلب خونه مون خیلی به روی خودم نمیارم... گاهی میون شب از خواب میپرم و سریع اخبار رو چک میکنم... مستر اچ دعوام میکنه که خودآزاری نکنم... صبح ها بعد از رفتن مستر اچ به محل کارش هزار فکر و خیال به سراغم میاد تا ظهر که در باز بشه و کمی از خستگی هامو روی دوش مستر اچ بگذارم و آسوده تر باشم با حضورش..

راستش دیشب خیلی به گذشته ها فکر کردم... اینکه چی بهم گذشت تا وقتی ۱۳ سال پیش مستر اچ وارد زندگیم شد و شد نور زندگیم... شد بهترین انتخابم... شد هدیه خدا به قلب خسته م... و تیرماه که برای ما سالگرد یکی شدنمون هست.. ۵ سال از زیر یک سقف بودنمون گذشت... جدی جدی داریم کنار هم مو سپید میکنیم و شیرین میگذره ...

اینروزها قندکم روز به روز شیرین تر میشه... از اون دختر ادایی ها هست که برا بدست آوردن خواسته هاش بلده چطوری برا من و باباش دلبری کنه... چشم نازک کنه یا ابرو بالا بندازه یا بوسمون کنه تا به خواسته دلش برسه...

فرفری موی ما دل ازمون میبره و وقتایی که همه توجهم رو بهش میدم و باهاش بازی میکنم اصلا متوجه گذر زمان و اتفاقات اطرافم نمیشم... عاشق بازی گل یا پوچ و قایم باشک و آب بازی هست... یه وقتا من رو مینشونه تا از دور بدوئه و بپره توی بغلم تا بوسه بارونش کنم... یادمه کوچکتر که بود همیشه کف پاهاش رو میبوسیدم و میگفتم این پاها زود بزرگ میشن بعد که زمین بگذارتش نمیشه بوسیدش... ولی من همچنان تک تک انگشتای دست و پاهاش رو میبوسم و غرق لذت میشم و شکرگزار خدا که همچین نعمتی رو بهمون داد... یه دختر با همچین قلب مهربونی که تا کمی منو خسته میبینه آغوشش برام باز هست و بوسه هاش حالم رو خوب میکنه... دخترکم خیلی خیلی مامانی هست...نمیدونم به سن و سالش هست یا کلا اینطوریه... من خودمم مامانی تر هستم تا بابایی...یعنی میزان صمیمیتم با مامانم خیلی بیشتر بوده...میزان دوست داشتن واقعا برام هر دو ویژه ن...

اینروزا شدیدا به رابطه من و باباش حسادت میکنه... اگه کنار هم بنشینیم سریع باباشو صدا میزنه و اشاره میکنه فاصله بگیر...چند روز پیش دراز کشیده بودم و پاهام روی پای مستر اچ بود حرف میزدیم سریع اومد روی مبل پای من رو جمع کرد و رو پای خودش گذاشت... من اون وسط غش و ضعف... رفتم و سرم رو روی پاش گذاشتم و شروع به ناز کردنم کرد با صدای نازک و دوس داشتنیش: نااااااز... نااااااز

دیشب به مستر اچ میگفتم: قندک واقعا همون دختری که آرزو داشتی داشته باشیش هست؟ همونقدر شیرین که تصورش کرده بودی؟ میگفت دقیقا همونه که میخواستم...

راستشو بگم لذت میبرم وقتایی که مستر اچ یه آهنگ میگذاره و قندک رو بغل میکنه و دستاشون تو دستای همدیگه با هم میرقصن... من عاشق دیدن این قابم...

................................................................

عزیزای من... اینروزام میگذره...

ما سختی های زیادی رو کنار هم از سر گذروندیم... سختیش اینه که نمیدونیم کی تموم میشه و چقدر خسارت جانی داره... درست مثل کرونا که پایانش مشخص نبود... ولی ما صبوریم در کنار هم و قدرتمند...

آرزو میکنم همه تون رو صحیح و سالم ببینم... و پایان همه ظلم ها به همین زودی زود اتفاق بیفته...

در پناه خدا امن باشید...

دوستتون دارم

- مه سو -

  • ۱۳۳

در سایه پروردگار (ختم قرآن گروهی)

  • ۱۰:۴۳

به لطف و یاری حق هر دو جدول ختم قرآن پر و بسته شد.

سلام سلام....خونه هاتون پر از نور و قلبتون روشن...

از ما بپرسین خوبیم... قندک خانم شیطون شده و نیاز به توجه کامل در طول روز داره...تا چشم برمیداریم ازش یا وسیله ی خطرناکی برمیداره یا حرکات خطرناک انجام میده یا زمین میخوره.... همین سه شب پیش همچین روی زمین فرود اومد که صورتش وسط پاتختی خونه ی پدری فرود اومد و دیگه کمک های اولیه سریع انجام دادیم که کمترین کبودی رو داشته باشه.... با هر زمین خوردنش قلبم هزار تکه میشه...

و بله....هفته گذشته یه چند روز رفتیم و به خانواده همسر سر زدیم... به گلخانه ی گل رز زیبای پسرداییش سر زدیم و یه بغل گل هدیه گرفتیم... 5شنبه صبح زود هم من و قندک همراه مادر و پدر همسرم به دل جاده زدیم و جمعه ظهر خونه ی پدری بودم... و بعد از چند ماه بالاخره آغوش آرامش بخش مادر... و مستر اچ که تنهایی برگشت خونه تا عید که به ما بپیونده و ...

بگذریم که از هر چه بگوییم سخن دوست بهتره...

چشم بر هم گذاشتیم دوباره مهمانی خدا شروع شد... و قلب های مشتاق و منتظرمون برای تلاوت آیات خدا... و لطف خدا که امسال هم شاملمون شد و برنامه ختم قرآن گروهیمون که شانزده ساله شد.

شما هم اگه دوس دارین امسال ماه رمضان در ختم قرآن گروهی شریک این گروه باشین شرایط ادامه مطلب رو بخونین و زودتر خبرم کنین... هم میتونین به تنهایی سی جز قرآن رو تلاوت کنین و در کنارش ثواب 30 ختم گروهی قرآن رو ببرین... یا اگه وقتشو ندارین میتونین با خوندن یکی دو جز قرآن ثواب یک ختم قرآن گروهی رو ببرین.... پس تا ظرفیت ها پر نشده خبرم کنین...

 از تک تکتون التماس دعای فراوان دارم .... برای همه دوستان و در کنارش من و خانواده کوچکم دعا کنید...

  • ۲۷۴

مامان تنبل!

  • ۱۳:۰۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۹۶

آنچه گذشت...

  • ۰۲:۰۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۳۶۸

در سایه سار حق(ختم قرآن گروهی)

  • ۱۵:۵۹

به لطف و نگاه حق هر دو ختم قرآن پر و بسته شد...

سلام سلام

یه سلام پر از انرژی به همه ی دوستای عزیزی که اینجا دارم.... دوستانی که یه تعدادیشون از همون سال اولی که ختم قرآن رو شروع کردیم همراهیم کردن.... و انرژی مثبتشون این 15 سال همراهم بوده...واقعا به حرف هست وقتی میگم 15 سال همراهی... ولی این ختم قرآن گروهی 15 ساله شده... و همه ش به لطف و اعتماد و همراهی شما دوستانم هست... امیدوارم به حق همین کلام زیبا و کتاب روشن، راه و هدفمون هم جز حق چیز دیگه ای نباشه... و خدا همواره کنارمون باشه و دستمون رو رها نکنه....

امسال هم دوباره این سفره پهن شده تا کنار هم قرآن رو ختم کنیم و ثوابی بچینیم....و چقدر خوشبختم که شما همراه منید....

شما هم اگه دوس دارین امسال ماه رمضان در ختم قرآن گروهی شریک این گروه باشین شرایط ادامه مطلب رو بخونین و زودتر خبرم کنین... هم میتونین به تنهایی سی جز قرآن رو تلاوت کنین و در کنارش ثواب 30 ختم گروهی قرآن رو ببرین... یا اگه وقتشو ندارین میتونین با خوندن یکی دو جز قرآن ثواب یک ختم قرآن گروهی رو ببرین.... پس تا ظرفیت ها پر نشده خبرم کنین...

بازم در هر صورت این رمضان میاد و میگذره... از تک تکتون التماس دعای فراوان دارم برای همه دوستان و در کنارش برای من و قندک که اینروزا شیرینی و نور خونه ی ماست...

  • ۳۷۴

دوباره خانه پدری

  • ۲۲:۰۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۳۵۴

لرزیدیم!

  • ۱۶:۱۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۳۵۸

و بالاخره خونه!

  • ۱۷:۲۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۳۱۲

دریای من

  • ۰۰:۵۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۴۲۳
۱ ۲ ۳ . . . ۲۷ ۲۸ ۲۹
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ......................................... یادداشت های بلندم از روزمرگی ها و خاطراتم با مستر اچ...
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan