واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

تصمیم درست

  • ۰۹:۵۸

بالاخره چهارشنبه ی گذشته یه سر رفتم خرید....رفتم و فکرم آزاد شد...

سفارشات خاله جان رو خریدیم با بابا.... بعدتر گفتم من خودم خرید دارم شما برید خونه....

و گشتم و گشتم و دو تا از لیست خریدم رو بعد انجام شدنش خط زدم .... راستش بقیه شم گذاشتم گفتم شاید بعد امتحانا فرجی شد و سفری پیش اومد و تونستم در طول سفر خرید کنم...

هفته ی اول رژیمم هم تموم شد....موفقیت آمیز....800 گرم وزن کم کردم....البته که طبق برنامه هفته ای نیم کیلو بود ولی خب دوستان گفتن چون اول رژیم هست و به بدن شوک وارد میشه ممکنه بیشتر کاهش وزن داشت.... خلاصه که از خودم راضیم !!!!!

..................................................................................................

بابا و مامان از چهارشنبه عصر رفتن خونه آقا جونم اینا دیدنی.... قراره امروز برگردن.....بعد توی این اوضاع درس مجبور به پخت و پز هم بودم... حالا این پخت و پز کاش عادی بود!!!!!! رژیمی بود!!!!! یعنی با اون مقدار مواد کم حس میکردم دارم خاله بازی کودکی ها رو تکرار میکنم!!! دقیقا نیاز به همون ظرف و ظروف کوچیک بود!!!!!! فک کنین مثلا کوکو سبزی درست کردم اندازه نصف کف دست!!!!! یا مثلا درست کردن ماکارونی با مخلفات اندازه یه لیوان!!!!

کلا یه مشت ماکارونی شکل دار برداشتم ریختم توی آبجوش....بعد هم برا دم کردنش ریختم کف قابلمه ی کوچیک....موادش هم روش....اصلا به این نرسید که بخوام مواد رو لای ماکارونی بریزم که!!!!!خنده اما خداییش خوشمزه شد!!!! حدود ربع ساعته دم کشید....

....................................................................................................

بابا زنگ زده بود داشتیم حرف میزدیم دایی اولی اینام خونه اقاجونم بودن....بعد صدای تربچه و فندق میومد.... بابا گزارش میداد که الان تربچه فندق رو گاز گرفته برای همین صدا جیغ فندق میاد.... الان ال.... الان بل ....

گزارشات هم با ذوق و خنده میدادهاااا.... قشنگ معلومه تو دلش از خوشحالی قند آب میشه و فکر نوه ی آینده ش هست !!!!!خنده

زن داداش زنگ زد مامان و خبر داد که الان طبق آزمایش هفته ی چهارمه...یعنی نی نی گولوی ما تقریبا 1 ماهه هست.... یعنی چهارشنبه ای من نصف زمانِ خریدم رو توی مغازه های نینی گولوها گذروندم.... عمه مه سو هنوز نمیدونه برادرزاده جورابش صولتیه یا آبی!!!! برا همین دست خالی برگشتم....

وسایل مشترک نینی ها هم چیزی به دلم ننشست که بخرم...گذاشتم جنسیت مشخص شه....

......................................................................................................

درس هم یه نگاه به همه ی مطالب انداختم تا دیروز ظهر تموم شد.... این همکلاسیا هی توی گروه سوالای سخت از مطالب میپرسن.... آدم هول برش میداره برا امتحان !!!!!

دیروز عصر تا شب برای خودم سریال دیدم....ذهن هم ، وقت لازمه تا استراحت کنه دیگه !!!!!!آرام همچین آدم درس خونی هستم خواستم بدونین!!!!

اونم وقتی همکلاسیام دارن کتابای مختلف رو میجون!!!!!!

قراره امروز بشینم و یه نگاه به مطالب مهمتر بندازم .....لبخند پیش به سوی موفقیت !!!!

......................................................................................................

سال 96 چقدر زود گذشت.... زمستون هم که از نیمه ی دی ماهش گذشتیم....از بهمن دوباره حال و هوای خونه تکونی و .... پارسال این موقع ها همش بدو بدو عروسی داداش اینا....

سال 96 در کنار اتفاقات تلخی که برای هم میهن ها رقم خورد.... در کنار از دست دادن مادربزرگ پدریم و چهل روزی که بیمار بودن و در بستر و مدام در رفت و آمد بودیم و پرستاری ها .... بقیه ش تقریبا پر از اتفاقات شاد بود برای ما... چقدر عقد و عروسی.... چقدر بهم رسیدن....چقدر خبرای خوب دیگه شنیدن...

من میگم سال کاملی بود 96 .... نه تلخ تلخ پیش رفت.... نه همش شادی... میشه گفت نمونه ی یه زندگی کامل.... هم تلخی داشت و هم شادی .... گرچه وسعت تلخی هاش کم نبود... ولی به همون نسبت شادی های زیادی هم داشت....

داشتم فکر میکردم برنامه ی سالانه ای که داشتم رو کجا یادداشت کردم ؟!!!!! میخوام ببینم به کدوماش رسیدم!!!

ملت برنامه مینویسن میذارن جلوشون که بدستش بیارن .... منم برنامه نوشتم حالا نمیدونم کجا انداختمش حداقل ببینم کدوما خط خوردن!!!! احتمالا تو ذهنم از قوانین جذب پیروی کردم... گذاشتم خود برنامه ها پیش بیان برام !!!!خندهآرام همچین آدم خوبیم من .... خودمم میدونم ...

********************************************************

و خب حالا در ادامه مطلب ....

********************************************************

یه بار مریم توی حال بدم گفت: این تموم چیزیه که تو از تمام دنیا می خوای؟
و بعد ادامه داد: استحقاق تو گریه کردنه؟
سه چهار روز بعد بود که مردی را برای همیشه ترک کردم که شاهد خیانتش به احساسات، صداقت و ساده دلی ام بودم.
مثل هر دختری فکر می کردم باید بخشید، باید تحمل کرد، باید چشم پوشی کرد.
ماجرا خیلی ساده بود. نشسته بودم و مثل هر دختر جوان بیست و سه ساله ای از خودم می پرسیدم : من زشتم؟ من باید چی کار کنم که یه مرد دوستم داشته باشه؟ مگه من چه اشتباهی کردم که اون به من خیانت کرد؟ نه ! نه! حتما یه اشتباهی کردم!
بارها و بارها از خودم پرسیده بودم: بعدش چی؟ نه قطعا بعدش دیگه هیشکی رو نمی تونی دوست داشته باشی! بعدا تنها موندی چی؟ حالا که تو چهارسال با بدی و خوبی کسی ساختی اگه بری یعنی عمرت رو باختی، اما خب یک جمله ی طلایی نجاتم داد: این تموم چیزیه که از دنیا می خواستی؟
و نه! من عشق دروغی، گریه، بازخواست خودم را تمام آن چیزی که از دنیا می خواهم نمی دانستم.
شانزدهم دی فلان سال او را برای همیشه رها کردم. یک سال بابت هرچه از عاطفه باخته بودم گریه کردم. سالها بابت عمری که هدر رفت. سکوت به جریحه دار شدن حس های دخترانه ام خودم را بازخواست کردم.بعد جایزه بردم. سفر کردم. عشق واقعی را تجربه کردم. و از همه مهم تر یاد گرفتم خودم را دوست داشته باشم. اما خب رسالتی بر گردنم افتاد ، که به تمام دختران و پسرانی که حال من را تجربه می کنند بگویم: این تموم چیزیه که از دنیا می خوای؟

  
( آلما توکل )

.......................................................................................................

صبح وقتی رفتم توی گروه اعلام وزن هفتگی کنم توی کانال خانم حدادی این نوشته رو دیدم و دلم خواست شریکش بشم دوباره با شما.... با خوندنش مُردم از خوشی .... برام گذشته های دور تداعی شد و به خودم بالیدم .... با اینکه سنم کم بود ولی انتخاب درستی کردم که اونی که باید رو از زندگیم حذف کرده بودم چون لیاقت نداشت... حذف کردم و گذاشتم اتفاقات خوب در آینده برام بیفته .... و شاید نتیجه ی همه ی اون گریه ها شد مستر اچ ....

مستر اچی که با همه ی خوبی ها و مهربونیاش قلبمو ذوب میکنه .... که حد اعلای احترام رو بهم میذاره و بهم نشون میده مردایی هم توی این دنیا هستن که حد اعلای عشق و احترام رو بلدن .... مردایی که زن هاشونو میپرستن ... مردایی که به زن هاشون یاد میدن میشه خیلی راحت دوست داشتنی بود ... زیبا بود ... و افتخار کرد به زن بودن .... مردایی که نشون میدن خوبی هنوزم هست .... مردای پر از عشق ....

زنده باد عشق ....

دوستت دارم مرد من .... بیشتر و بیشتر دوستت دارم وقتی هر دومون درس داریم و من میترسم از تنهایی .... میگم از در و دیوار صدا میاد امشب .... میگی میخوای تماس ویدئویی رو قطع نکنم گوشی رو بذارم جایی دید داشته باشی بهم و بشینیم درس بخونیم ؟!!!

پ.ن : گفته بودم هوس درس از سر مستر اچ ما نیفتاده ؟!!! داره لیسانس دوم رو کنار کار کردن میگیره !!! بهش میگم دومین ارشد رو میگرفتی بهتر نبود آخه؟!!

_ مه سو _

  • ۴۰
Vafa 1192

چند وقته در سکوت پست هات رو کامل تا اخر میخونم اما نمیدونم دقیقا چی بنویسم و ترجیح میدم بی صدا برم . اینجا شده برام دنیای قشنگ مه سو .

ایشالا که موفق باشی

راستی مرسی که متن خوبی رو باهامون شریک شدی :)


تا یادم نرفته بگم معلومه عمه مهربونی میشیاااااا :)

سلام عزیزدلم....چرا خب؟!!! من خوشحال میشم دوستان برام بنویسن....یه مدت که نباشن نگرانشون میشم...
مرسی خانومی...
فدات...
امیدوارم برادرزاده هم همین نظرو در آینده داشته باشه...
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
پست کاملی بود در مورد کدوم بخشش نظر بدم حالا؟

حسابی من ذوق دارم بخاطر نی نی شما
انشالله به سلامتی دنیا بیاد
اگه ی شهر بودیم که حتما درخواست می کردم همراهت بیام برای خرید های نی نی

سال خیلی تند رفت
برای ما که منتظر وام خونه هستیم از ی نظر خوبه
امیدوارم سال آینده بهتر از امسال باشه
امسال خیلی برام سال سختی بود
بی اندازه تحت فشار بودم
امیدوارم دیگه تکرار نشه این حد از فشار

عزیزمی.....البته که اینجا رسم هست مادر دختر سیسمونی رو میده.... عروس از اول عروسیش اینقد ذوق بچه داشت چند تا لباس بچه سفارش داده مامانش براش خریده پیشاپیش... ولی جدی جدی خیلی کیف میده خرید لباس نی نی .... من که عاشقشم و حتما برای نی نی داداش هدیه میگیرم زیادتا....
آره اصلا نفهمیدیم سال چطور گذشت....تازه ترم دانشگاهی منم زود گذشت....فردا اولین امتحانمه....
ان شا الله تکرار نشه این فشارها سال آینده.....و سال بی اندازه خوب و پر از موفقیتی برای همه باشه مخصوصا شما....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan