واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

تاریخ

  • ۱۹:۴۵

دبیرستانی بودیم و سالهایی بود که تب و تاب کنکور رو داشتیم.. درس تاریخ ... و کتابی پر از تاریخ و وقایع و اتفاقات معاصری که واقعا حفظ کردنش نفس گیر بود ...

دبیر تاریخمون ولی مهربون و دوست داشتنی ... درسشو آسه آسه پیش میبرد و با دلمون راه میومد ....اذیتمون نمیکرد.... امتحان پایان ترم بود که گفت من 50 سوال و جواب بهتون میدم....فقط همین 50 سوال رو برای امتحان بخونین و سوالای امتحان از همیناس .... اما بهم قول بدین بعد از قبولی دانشگاه سر فرصت یکبار به طور کامل کتاب تاریخ رو بخونین .... مثل داستان ...

ما هم فورا و با خوشحالی قول دادیم که حتما حتما میخونیمش ....بعدم تاریخ رفت و به خاطره ها پیوست ...

نمیدونم بعد اون سال و بعد اون قول کی لای اون کتاب رو باز کرد یا نکرد ... ولی هر از چند سالی من یاد اون قولم میفتم و ادا نشدنش... راستش دو دفعه هم رفتم و کتاب رو پیدا کردم و دم دست گذاشتم ... یه دفعه ش هم شروع کردم به خوندنش ولی خداییش اینقدر خسته کننده نوشته بودنش که دومین درسش به پایان نرسیده خوابم برد و باز کتاب رفت و به خاطره ها پیوست !!!

شاید اگه من مولفش بودم بی شک مهربونتر و گیراتر مینوشتمش...

حالا اینو نوشتم که چی بگم ؟!!! بعضی تعریفا جذاب ولی کوتاهترش !!!!

.............................................................................

پس فردا امتحان دارم....و تازه یکی از 5 فصل کتاب تموم شده !!!! خدایااااااااااااا این چه بساطی بود سر خودم آوردم ؟!!! دوباره درس و دانشگاه و حفظیات تمام نشدنی!!!!!خنده

_ مه سو _

  • ۲۴
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
حفظیات رو نمیشه ی شبه حفظ کرد
باید کم کم بخونی تا توی ذهنت بمونه
اینقدر خوندنی در طول ترم بوده به حفظش نرسیدم فقط خوندم!!!!!!!!! :))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan