واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

قرار بوده

  • ۱۴:۳۳

چند هفته س قرار بوده یه نقشه برای یکی از همکلاسی ها بکشم هی پشت گوش انداختم....هی لپ تاپ رو باز کردم نگاش کردم بستمش!!!! انگار دستم به طراحی نرفته... اینقدر که این مدتی از این همکلاسی و از اون همکلاسی و بدست آوردن منافعشون حالم بهم خورده.... انگار هرچی سنمون بالاتر میره بیشتر و بیشتر دوز و کلک یاد میگیریم و بکار میبریم.... یا شاید چشم من داره بیشتر و بیشتر باز میشه و تازه میبینم....

همه به فکر منافع خودشونن...

یه نمونه ش انتخاب واحدمون!!!

خدا شاهده از وقتی کلاسا افتاد چهارشنبه غیر از دو نفرمون همه به روزش معترض بودن!!!!! قرار به تغییر روز داده شد... چقدر هی پیگیری و حرف و حرف که بیاین عوضش کنیم...ما هم گفتیم بدجنسی نکنیم!!!! بعد فک میکنین چی شد؟!!!!! آخرش که داشت همه چیز برای تغییر کلاسا درست میشد همه اومدن و گفتن واییییییی چه خوب که چهارشنبه س!!!! چه عالی!!!! فقط من و اون دوست مذکور موندیم انگار که با چهارشنبه ها مشکل داشتیم!!!!!! باور میکنین؟!!!!!!!!!!! متعجب

تازه قرار بود تا اعلام نکردیم انتخاب واحد نکنن!!!!بعد ظرفیت کلاس بیستا بود....تا دیروز که یعنی همه گفتن ما انتخاب واحد نکردیم مثلا کلاسها 9 تا ظرفیت داشتن!!!!!! دیگه عصری پیام دادم که بچه ها انتخاب واحد کنین!!!!! خودمم شب انتخاب واحد کردم.....براتون از جالبیش بگم؟!!!!! یکی یکی اومدن اعلام کردن که الان انتخاب واحد کردیم!!!!!! بعد ما 8 نفریم!!!!! اگه همه انتخاب واحد کرده باشن اون موقعی که گفتن باید 1 نفر ظرفیت مونده باشه!!!! ولی نهایت چندتا مونده؟!!!!!!! حدس بزنید!!!!! 6 نفر!!!!! یعنی قشنگ من و همون دوست مذکور و یه نفر دیگه که واقعا تلاش میکرد ساعت کلاسا تغییر کنه انتخاب واحد نکرده بودیم!!!!!!! بقیه دروغ !!!!! بقیه کلک!!!! حالم از این جمع بهم میخوره!!!!

بعد دوست مذکور صبح پیام داده بود نگران بود که چرا بچه ها انتخاب واحد نکردین!!!! دوزاریش کج بود!!!!! بهش خصوصی گفتم بابا ما سرکاریم!!!!!! همه انتخاب واحد کردن!!!!!!!!! ما سرکاریم!!!!!!!!! بهش گفتم دیگه به هیچکی اعتماد ندارم این وسط.... گفت منم همینطور....

در راستای همین بی اعتمادی به اون همکلاسیمون که با ماشین میاد دانشگاه پیام دادم آقای فلانی اگه ماشینتون جا داره صبحای چهارشنبه منم همراهتون میام دانشگاه.... که قرار شد دیگه باهاشون برم.... گفتم هیچ دلخوشی ای به این همکلاسیام ندارم....من احمقم که نشستم به امید اینا !!!

به مامان گفتم : کلاه خودمو گرفتم باد نبره!!!! هیچکس منفعت خودشو زیر پا نمیذاره....برسم به درس و مشقام و زندگیم....

از دیشب هم با یکی از آقایون همکلاسی شروع کردیم کتاب های نظام مهندسی رو خوندن...به دوست جانمم گفتم اونم پایه ی خوندنمون شده شدیم 3 نفر...اشکالی داشته باشیم از همدیگه بپرسیم....از همین حالا آماده بشیم برای امتحانا.... توی این دوره باید برای بدست آوردن موقعیتا جنگید...

اینو از سپید یاد گرفتم... دیگه نمیخوام هیچجوره وقتمو از دست بدم.....

میخوام سهممو از دنیا بگیرم...ولو اینکه در کنارش چیزای دیگه ای رو از دست بدم...

..................................................................................................

جواب 3 تا از امتحانامم اومد.... بگم چند شدم کتکم میزنید!!!!خنده

بعد چند شب پیش زن داییم اومده بود خونمون وقت انتخاب واحدشم بود دیگه براش انتخاب واحد کردم...کارنامه شو باز کرد نمره هاشو دیدم...به مامان گفتم بیا اینم نمرات زن دایی که اینقدر تو سر من کوبیدی که زن داییت بیست میشه امتحاناتشو با 3 تا بچه ، تو نمیشی؟!!!!!!! حالا دیدی من بیست و نوزده و نیم شدم زن دایی نه؟!!!! مامان بازم توجیه میکرد که نه و نچ و استاداش بهش نمره ندادن!!!!چون خود زن دایی معتقد بود روی برگه در حد بیست نوشته ....گفتم من هر جوری باشم شما از من راضی نمیشین!!!!! مساله اینجاس!!!

میگه نه من چون میدونم چقدر استعداد داری و کم کاری میکنی اینجوری میگم...

میگم نه مساله اینه که حرفای بقیه رو باور میکنین ... آواز دهل شنیدن از دور خوش است ...

فقط بوسه ی بابا بهم چسبید که بغلم کرد و گفت : همینطوری نمراتت رو خوب نگه دار...

من اما استرس گرفتم برای امتحان اولم!!!!!!!!!هنوزم نمراتش رو نزدن!!!!! وایییییییییی....یکیشو خیلی عالی نوشتم ولی اولیه ...البته بد هم نبود ولی خب عالی نبوده...گرچه کل نمره برگه نبوده و ارائه ی کلاسیمونم دخیله...

...................................................................................................

صبح رفتیم بازار فرش دیدیم... وایییییییییی چقدر دنیای فرش های دستباف قشنگه....حالا که دیگه قالی قرمز توی خونه نداریم من عاشق قالی های قرمز و نارنجی و اون رنگبندی های دلبرشون شدم!!!!

اومدیم خونه برای رنگ فرش های اینور سالن تصمیم گرفتیم و یه دفعه دیگه باید بریم....

....................................................................................................

ظهری لباس چسبون پوشیدم رفتم جلو مامان قر میدم ببین کمرمو!!!!! چه خوشگلم...چه خوش تیپم!!!!!

مامان : هنوز بازم مونده خوشگل تر شی!!!!!خندهیعنی نهایت تعریفش از من!!!!!

این آسه آسه وزن کم کردن و اذیت نشدنه رو دوست دارم....چقدر اینروزا خوشحالم....

هنوز خیلی از برنامه های لیست قبل عیدم مونده....ولی اونم دارم یواش یواش پیش میرم باهاش...

پ.ن : تصمیم جدیدم اینه خودمو فدای هیچ دوستی نمیکنم!!!! فقط دوستای قدیمی ثابت شده خوشن.....

_ مه سو _

  • ۲۱
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
به به خانوم ترم دومی!!
می بینم که انگار ذکر خیر ما بوده اینجا

چه میشه کرد مه سو جونم
همین فرمون رو برو جلو عزیزم تو حتما موفق میشی
بلی بلی ذکر خیرت بوده فراوون....ان شا الله...😘
سارا میم
سلام مه سو جونم 
دییقا موافقم دوست فقط دوستای قدیمی اونام تک‌و‌توک ....
ای جان بابا هارو عشقه 😍😍
انشاله ک عید با تیپ و هیکلت میترکونی قشنگ خانوم 😍😍😍 
البته با این آسه اسه رفتن من تا بعد عید هم ادامه داره ولی راضیم از روندش چون به پوستم و بدنم آسیب نمیرسه
Vafa 1192
واقعا خیلی دل آدم میسوزه وقتی با یکی رو بازی کنه که براش فیلم میاد 
دقیقا همینطوره....دقیقا....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan