واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

اهل خاک

  • ۰۳:۱۵

دیشب عجب شبی بود.... میون اونهمه الغوث الغوث.... میون اونهمه دعا و خواسته .... نمیدونم چقدر صدام به آسمون رسید ولی.... به یاد دوستان هم بودم....

اینقدر که این شبا برام دلنشینن.... دعای جوشن کبیر .... دعای ابوحمزه ثمالی .... معانیشون .... چقدر دوست داشتنی و پر بار ....

پارسال سال عجیبی بود ... مادربزرگ ماه رمضان روی تخت و بستر افتاده بود.... با یه لوله توی شکمش.... زن عموها و عمه ها بالا سرش صبح تا شب.... دو نفر دو نفر کشیک میدادن.... مبادا خودشو از درد بندازه پایین تخت در ناهشیاری ..... مبادا لوله رو از شکمش بیرون بکشه ....

وقتایی که دیدنش میرفتیم .... دیگه باور نداشتم که اون مامان صنم منه .... اینقدر که یهویی بدنش تحلیل رفت.... اینقدر که رنگ و روش عوض شد .... اینقدر که گاهی پف داشت یا یهو خشک میشد همه بدنش .... اشک میریختم .... دیگه اون اواخر نمیشناختمون .... الان که مینویسم از اونروزا قلبم تیر میکشه .... تموم صحنه ها ردیف میشن جلو چشمم... وقتی کنارشون مینشستم و میون اشک ریختن براشون قرآن میخوندم تا کمتر پرپر بزنن از درد .... وقتی میدیدم مادربزرگم که اینقدر مرتب و تمیز بود و دوست نداشت به هیچکی زحمت بده با اون وضعیت روی تخت افتاده و هوش و حواسی نداره ....

میدونید دعای شب قدر پارسالم چی بود ؟!!! میدونید چقدر سخته از خدا بخواین عزیزتونو ببره ؟!!!! ولی خواستم .... به خدا گفتم اگه خوب شدنی نیست راحتش کن از این درد .... گفتم و همراه خواسته م قلبم شکست و شکست ....

دکترا جوابمون کرده بودن .... حتی توی بیمارستان نگه ش نداشتن که بیشتر زجر نکشه .... سرطان .... همون واژه ی زشت ... و چقدر دیر خودشو نشون داده بود که حتی نشد عملش کنن... در طول اون سه ماهی که تشخیصش طول کشید یهو همه چیز از اینرو به اونرو شد....مادربزرگ چند بار تا نفس آخر رو رفت .... چند دفعه رفت و برگشت توی اون چهل روز زمین گیر شدن آخرش ....

سحر بیست و سوم بود .... با مامان از احیا برگشتیم که بابا با چشم گریون گفت مادربزرگ رفته .... لباسمونو آماده کنیم برای رفتن ....

عمه ها همون صبحی توی حیاط پشتی غسلش داده بودن و کفنش کرده بودن .... و من دیگه ندیدمش...

دلم تنگ شده .... چه زود یکسال گذشت .... حتما که جاش خوبه .... اگه خوب نبود که ماه رمضان نمیرفت ... مگه نمیگن ماه رمضان فقط درهای بهشت بازه ؟!!! ازش آزاری ندیدیم.... مامان همیشه میگن بی آزارترین مادرشوهر و پدر شوهر رو داشتن .... خدا رحمتشون کنه.... خدا همه ی اهالی خاکمون رو بیامرزه ....

مامان صنم ، دلم خیلی خیلی برات تنگه ....

در کنار صلوات برای اهل خاکمون فاتحه ای لطفا....

_ مه سو _

  • ۴۸
Vafa 1192
خدابیامرزتشون عزیزم
مناجاتت قبول 
ممنونم و همچنین
صحبتِ جانانه
خدا بیامرزدشون ان شاءالله
ممنون دوست عزیز....خدا رفتگان شما رو هم مورد رحمت و مرحمت قرار بده ان شا الله...
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
مه سو من نمی تونم بیام تلگرام!!
هر کاری میکنم وصل نمیشم نمیدونم چرا!!
ای باباااااااااا....حتی با فیلی؟!!!
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
یادمه اون روزها رو
ولی باور نمی کردم یک سال شد!!
خدا رحمت کنه مادربزرگت رو
دلیل این سختی کشیدن قبل از مرگ اینه که زلال برن اون طرف

این یکسال خیلی زود گذشت....
ممنونم عزیزم...
درسته همینطوره....
کلوئه ..
خدا رحمتشون کنه دوست جان..
تشکر کلوئه عزیز
لیمو جیم
هعی روزگار …
روحشون شاد
ممنونم....روح همه رفتگان شاد...
فری خانوم
روحشون شاد🌷🌷🌷
منو یاد مامان بزرگم انداختی که مرگ براش شفا بود 😢

عزیزم...خدا رحمت کنه مادربزرگ عزیزت رو....
سارا میم
روحشون شاد 😔
روح همه رفتگانمون شاد.... :***

Nelii 💉📚
خدا رحمتش کنه:(
ببخش عزیزم...ممنونم...:*
hasti
خدا رحمت کنه مادربزرگتون رو.روحشون  شاد باشه.انسانهای مهربون بی ازار قطعا بهشتی هستن.براشون فاتحه خوندم.
ممنونم هستی عزیزم...خدا رحمت کنه اهل خاک شما رو هم...
Reyhane R
خدا رحمتشون کنه...
ما هم پارسال دقیقا همین روزها عزیزی رو از دست دادیم.نزدیک بیست روز تو بخش مراقبت های ویژه بودن.میفهمم چی میگی.دل کندن سخته.ولی چاره ای نیست.انشاءالله که روحشون قرین آرامش باشه.
دل کندن از عزیزی که تا عید سلامت بود و یهویی اوضاعش وخیم شد واقعا سخت بود برامون....اصلا باور نمیکردیم.....
خدا رحمت کنه عزیزانتونو...
آسـوکـآ آآ
عزیزم...
روحشون شاد
ممنونم خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan