واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

جام جهانی چشمانت ...

  • ۰۲:۴۳

یافتنش در چشمانم

اتفاقی بود ...

او ناخواسته

گم شده بود...

  

( از دست نوشته های قدیمی خودم )

.....................................................................................

چشم هات... آخ چشم هات...

از دیشب دارم به چشمای نازنینت فکر میکنم ، تا چند خطی براش بنویسم...میگم چشمات ... بی اختیار خنده هات یادم میاد و چین خوردن گوشه های چشمت وقت خندیدن و میگم من به قربون خنده های از ته دلت ... اگه بدونی وقتی میخندی چطور دلم میلرزه هنوزم ...

میگم چشمات .... بی اختیار نم اشک چشمات وقت جدا شدنمون توی فرودگاه در نظرم میشینه و میگم : بمیرم و نبینم اشک گوشه ی چشمای قشنگت نشسته ...

میگم چشمات .... آخ چشمات .... اون دو تا آسمون من که از گم شدن میون شبش هیچ واهمه ای نیست .... که برام پر از آرامشه ... پر از لبخنده ... پر از مهر و عشقه ... بدون پشیمونی .... بدون دروغ .... همیشه برام پر از جوابه .... که وقتی نگام میکنی ، از شوق ، دو تا بال میشم به سمت آسمون ... برق ستاره های توی چشمات همون چراغ سبز منن ...

میدونی چرا عاشق خنده هاتم ؟!!! چون قبل از نشستن روی لبهات اول گوشه ی چشمات میشینن ....

ظهر ِ قبل از محضر رفتنمون یادته ؟! از آرایشگاه اومدم بیرون و اون دو تا چشم ها ، خنده به گوشه شون نشست و گفتی : بهتر از همیشه شدی ...

رقصیدنم ... از چشمات عشق میبارید و شوق .... و جوونترا سر به سرت گذاشتن که شوقت خریدنی ست .... بهترین هدیه ی من همون چشمایی هست که توی عکسامون ثبت شد ... چشمای خندون براق ت ... چشم هات ... کاپ قهرمانی جام جهانی 97 من ....

 

پ.ن : دست نوشته ی ساده ای برای مستر اچ ... همسر عزیزم .... گرچه نه چندان ادبی ... گرچه نه چندان موفق در توصیف احساس درونیم.... فقط برای چشم هاش که دلیل محکمی برای زندگی ست ....

........................................................................................

داشتیم برای آخرین افطاری با خانواده میرفتیم بیرون .... در آپارتمان رو که باز کردیم اول صدای گریه پیچید... سرمو بالا کردم و خانم محجبه ای بود که یا از سر خجالت یا حکم دل ، با چادر رو گرفته بود و بلند بلند اشک میریخت و صورت و چشماش خیس اشک .... نگاهش که توی چشمم افتاد خط دفاعیم شکست ... 3 به هیچ همون لحظه باختم....

صداش میون گریه درخواست کمک بود : مستاجرم و صاحب خونه وسایلمو بیرون ریخته ... دیشب توی کوچه خوابیدم ... تو رو خدا کمکم کنید ....

قلبم شکست ... از خجالتش مُردم .... دیدن این چشم ها خجالت داشتن برای منی که سقف بالای سرم بود .... بعد رفتنمون فقط دعاهای خیرش بدرقه ی راهمون شد ....  امروزش اینه .... فرداش چی؟!!!

پ.ن : برای کدوم چشم گریه کنم شب عید فطری؟!!! فقر دور باد از زندگی مردمان کشورم الهی ....

  

به دعوت لیمو جیم ....چندتا دلنوشته ی کوچیک به رسم موندگاری.... هر کسی خواند و دوست داشت ، دعوتید برای شرکت در این چالش ... " جام جهانی چشمات "

_ مه سو _

  • ۷۸
اذر
سلام مه سو جون...خوبی 
واسم رمز میفرستی ؟اگه اره تو تلگرام بفرست..
ممنون عزیزم 
سلام عزیزم حتما
مستر اچ
 برای بیان احساسم هیچی ندارم بگم ...
ممنونم که هستی و مایه خوشحالی و آرامشمی ...

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

فدای تو مرد زندگیم بشم من ❤❤❤😙
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
من چه دیر دیدم این پست رو

خیلی قشنگ بود
حستون همیشگی باشه به امید خدا

چقدر خوبه برای همسرت می نویسی
خدا حفظتون کنه از چشم بد
فدای مهربونیت سپید جانم...لطف داری خانوم....ان شاالله
بانوی شرقی
تنهایی بسی دلچسب است...!
مثل چای قندپهلو،کنار پنجره ی بلند در زیر باران
مثل نفس های بخارشده ات در پیاده روی های هوای زمستانی
مثل موج های پر تلاطم و بیقرار دریا که قوی تر از همیشه خود را در اغوش میکشند
تنهایی دبش ترین حس ادمیست،
در زمانی که جزخودت کسی برایت نمانده باشد....
منت بودن کسی را نکش...!
کنار خودت بمان....

لیلا حسینی

سر بزنید و اگه دوست داشتین دنبال کنین 🌸
یاس بنفش
منم میتونم رمز داشته باشم؟
حتما
یاس بنفش
عشقتون جاویدان
درمورد اون خانم واقعا ناراحت کننده است خدا به همه رحم کنه
ان شاالله خدا به همه کمک کنه
فری خانوم
مهم این که صادقانه و از سر احساس نوشتی
عشقتون مانا😍
دلم گرفت ... انشالله خدا کمکشون کنه
رمز پست قبل لدفن
فدای مهربونیت دختر جان
آره خودم قشنگ دپرس بودم الانم یادش میفتم قلبم ترک ترک میشه هی
لیمو جیم
حتما که نباید ادبی باشه ! پر از صداقت و عشق بود :) عالی
الهی همیشه در کنار هم باشید 

فقر…خیلی سخته :-( کی تموم میشه 
ممنونم خانم خانما...
خیلی وقته دستم به ادبی نوشتن نمیره...مستر اچ میگه اینهمه دفتر داری از نوشته هات چرا برا من ادبی نمینویسی میگم واقعا نمیدونم اون وقتا خودش حسش میومد الان دیگه الهام نمیشه...و برام سخته بیان حسم...انگار کلمات نمیتونن خوب بیان کنن حسمو
فقر رو یعنی پایانی هم هست؟؟؟
آسـوکـآ آآ
عزیزم
انشاالله همیشه کنار هم و زیر سایه خدا، شاد و دلخوش باشین:-)
ممنونم آسوکای همیشه مهربونم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan