واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

انتظار

  • ۱۸:۵۹

دارم ساعت ها رو دیگه میشمرم.... انتظار و انتظار و لحظه ی دیدارمون حسابی نزدیکه ....

هی نشستم دعا میکنم میشه امشب بیاد نذاره فردا شب؟!!!

مستر اچ امشب یا فردا شب میاد پیشم....البته که تا برسه صبح زود میشه .... بی صبرانه منتظرشم و این انتظار چقدر قشنگه برام....

مهمون داریم .... آقا جونم و بی بی ....داداش و خانمش ....زن داداش که مدام میپرسه حالا دلت تنگ شده؟!!! آخه مگه حد دلتنگیم به زبون میاد که بگم؟!!!

خنده داره دو شب پیش از شدت دلتنگی دیگه نشسته بودم پشت تلفن غر میزدم و گریه میکردم.... میگفت یعنی امتحان رو ول کنم بیام ؟!!! میگفتم نه خب امتحان رو بده بعدش بیا ....

بعد اینم از آزمون استخدامی مزخرفتر از مزخرفی که امروز برگزار شد...حیف پول....حیف اینهمه تحمل دلتنگی برای اینجور آزمونی خداییش..... حیف از محل آزمونش...از طرح سوالاش!!!!! نمیدونم اساس طرح سوالاشون چیه ....

واقعا به کجا میریم؟!!!

.........................................................................................................................

امشب دوباره باید یه دستی به سر و گوش اتاقم بکشم.... همه ملحفه ها رو شستم....همین دو شب پیش کف اتاق رو جارو کردم و تی کشیدم....گردگیری کردم ولی دوست دارم قبل اومدنشم باز تمیزکاری کنم....

امروزم بستنی خریدم برای ناهار فرداش ژله بستنی هم درست کنم ....بذار حالا مهمونا برن ....با خیال راحت برم آشپزخونه کاراشو انجام بدم ....

..........................................................................................................................

زن داداش اومده میگه مه سو حلالت نمیکنم اگه مستر اچ برات لواشک بیاره به من ندی ....!!!!!خنده

گفتم دقیقا چیو حلال نمیکنی؟!!!

اینقدر خندیده ...

اینروزا حسابی قلمبه شده و دیگه نینی داره به شکمش فشار میاره .... 8 ماهگی .... البته به مدل شمارش خودش که 4 هفته رو یکماه حساب میکنه....نینی اگه قرار به زایمان طبیعی باشه حدودای اواخر شهریور میاد ....

..........................................................................................................................

دیشبی با مامان رفتیم کفش بخرم جاش دو تا مانتو خریدم اومدیم خونه !!!! مامان میگه دیگه کفشتو خودت بخر ....خنده

میگم مامان اینقدر دلت تنگ میشه بعداها برام خرید کنی...بعد باید هی روزشمار بشمری یه مناسبتی بشه بهم هدیه بدی..... همین حالا جاش بخر...خنده

خلاصه همچین دختری ام من !!!!

من که مانتو نمیخواستم! رفتیم برای مامان مانتو ببینیم مامان عاشقشون شد برا من خرید!!!یکیشو به این نیت گرفتم که عقد دوسی اگه بودم بپوشم همراش برم محضر....یه پیرهن بلند زیرش میخوره و یه مانتو خنک زرشکی روش میاد....خیلی به تنم میشینه و دوسش دارم ....حالا ببینم اصلا عقد دوسی اینورا باشم یا نه ....

فعلا که طبق برنامه مون با مستر اچ ، برا عقد دوسی نیستم .... میترسمم مستقیم بهش بگم....دلگیر شه...

..........................................................................................................................

احتمال یه پیشنهاد کاری به خودم هست .... هنوز قطعی نیست .....

_ مه سو _

  • ۴۵
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
غیبتت خیلی طولانی شد دیگه مه سو
انشالله فقط خوش بگذره بهت
مرسی عزیزم...آره همه دوستامم از دستم شاکی هستن ولی مستر اچ اومده و دلم نمیاد با بودنش وقتمو در فضای مجازی بگذرونم....:*
دلم برات تنگ شده دوستم...
یاس بنفش
سلام مه سو جان خداقوت بابت اتمام امتحانها و چشمت روشن بابت اومدن مستر 
روزهای شادو محشری واستون آرزو میکنم.
ممنونم دوست عزیز
مرتضا دِ
داری عمه میشی؟
تبریک میگم :)
 بله ممنونم از شما
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
لحظه دیدار نزدیک است....
به سلامتی بیاد همسرت
مانتو ها مبارکت باشه عزیزم
آره فردا ظهر پیش همدیگه ایم اگه خدا بخواد....
ان شا الله...
ممنونم..
آسـوکـآ آآ
عزیزم مانتو نو مبارک:-)
پس مزخرف بود
خوب شد شرکت نکردم...
سوالات با توجه به کاری که میخواستن به نظر من که خیلی بی ربط بود هم برا من هم مستر اچ....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan