واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

میون دو تا دلبر

  • ۲۱:۱۹

سلام دوستان..بعد یه عالمه وقت دوباره فرصتی شد که بیام و بنویسم.... بندر بودنمون حسابی با خودش مشغولیات داشت....سه روز اول که خونه ی برادر دومی مستر اچ بودیم....داداش میم .... خیلی خوش گذشت در کنارشون و در کنار دخترا....داداش ه. هم شب اولی اومد پیشمون و شب سومی که اونجا دعوت بودن....دو تا داداش ها هم یه اسپرسو ساز بهمون هدیه کردن...با مستر اچ رفتیم یه سری وسایل برقی قیمت کردیم و هی کارت گرفتم و روی کارتشون یادداشت کردم با مشخصات اجناس.... شب سومی دیگه رفتیم خونه ی داداش ه. پنجشنبه شب بود اگه درست یادم مونده باشه... به دختر کوچیکشون که گفتن زن عمو همراهمون میاد اینقدر خوشحال شد دست باباشو گرفته بود زودتر بریم خونه...در صورتیکه شبای دیگه با گریه از بچه ها جدا میشد....

خلاصه وسایلا رو گذاشتیم ماشین و رفتیم....تا اواخر شب هم بیدار بودیم دور هم.... کلا برادرا کنار هم هستن حسابی بگو بخند هست و تعریف از شیطنت های بچگیشون....

جمعه رو خونه ی داداش ه. بودیم...عصرش هم همراهشون رفتیم بازار ساحلی....مستر اچ میگفت اینجا خرید آزاد هست هرچی بخوای....یه عالمه خرده ریز خریدم برای خودم... هی مستر اچ میدید و میگفت فلان چیز خوبه بردار....منم هی نگران...به هر حال پولی که داشتیم محدود بود....ولی بازم یه عالمه لباس برای من برداشت...دیگه شنبه صبح دوتایی با ماشین داداش ه. رفتیم سمت قشم....و اونجا هم دو شبی هتل رزرو کردیم که هتل خیلی خوبی بود و راحت بودیم....فصل گرم و مسافرها هم کم....دیگه یه نصف روز رو مستر اچ رفت چندجایی سر زد و رزومه داد و بقیه ش هم به خرید گذشت....دیگه من چند تکه لوازم برقی میخواستم که خریدم و تمومش کردم...چند تکه وسایل دیگه و روتختی و حوله و سشوار چرخشی و سشوار عادی هم برای خریدای چمدون انجام دادیم....و چند تکه لباس دیگه ....روز آخری هم بدو بدو چند تکه سوغاتی برای مادر و خواهرزاده ی مستر اچ و برادرش که تولدش بود...یکم لب دریا رفتیم که شدیدا گرم بود....بعدتر پارک کروکودیل ها که قشنگ حس کردم از شدت گرما ذوب شدم....و دیگه به مستر اچ گفتم جای دیگه برای گشتن نریم و برگردیم...و کلا سفرمون 3 روزی طول کشید....وقت برگشت که حس میکردم دارم میمیرم از گرما...

شانسی که داشتیم روز اولی که رفته بودیم قشم هوا خیلی مطلوب بود...

از قیمت ها هم بخوام بگم لوازم برقی قیمتش خیلی بهتر از جاهای دیگه بود...مثلا من یه تستر نون که خریدم نسبت به بندر 120 تومن تفاوت قیمتی داشت....و خب خیلی به نفعم بود....یا مثلا حوله تن که گرفتیم تفاوت قیمتیش حدود 120 تومن هر دونه برامون ارزونتر افتاد...یا روتختی اینجور که مغازه دار میگفت حدود 200 تومن ارزونتر افتاد...البته مثلا من روتختی این مارک جای دیگه قیمت نگرفته بودم ولی خب جنس و طرحشو پسندیدم و خریدم...و مطمئنا وقتی وسایل دیگه اینقدر بهتر بود قیمتش اینم تفاوت قیمتی داره... مغازه دار میگفت وسایل برقی 40 درصد تفاوت قیمتی داره با شهرای دیگه...با خود بندر 30 درصد...البته لباس چندان تفاوتی با بندر نداشت قیمت ها...و برای لوازم برقی هم باید میگشتی تا جنس اصلی پیدا کنی با قیمت مناسب....دیگه وقتی برگشتیم بندر زنگ زدم دخترعموم و فهمیدم پسرعموم داره هفته بعدش میره سمت خونه ی ما.... دخترعمو سونوی سلامت داشت و خونه ی باباش ایناس اینقدر که حال تهوعش شدید شده...بهم زنگ زده بود که حالا که خودم نیستم خونه م که هست...با مستر اچ برید اونجا...ماشین هم کلیدشو بردارید بگردید که تشکر کردم...دیگه برای وسایل منم پررویی کردم گفتم اگه وسیله ای ندارن پشت ماشینشون میشه وسایلای منو ببرن؟! که دیگه پسرعموم اومد و وسایلا رو بار زد که یه صندوق پر شد....و خب چند روز پیش هم بدست مامان رسید...

شبی که از قشم برگشتیم تولد برادرشوهر بود که دور هم جمع بودیم و جشن گرفتیم و کیک خوردیم...و سه شنبه عصر هم رفتیم باربند بستیم و وسایلا رو بار زدیم و همراه داداش ه. و خانواده ش اومدیم سمت خونه ی مستر اچ اینا....حدود 22 ساعت یه سره توی راه بودیم و مستر اچ و برادرش جاشونو عوض میکردن فقط...اینجام وقتی رسیدیم که خواهرشوهر جان اسباب کشی داشت...البته خیلی از وسایل رو چیده بودن....ولی خب یه روزی کمک کردیم مخصوصا که پا به ماه هست و همین دهه آخر ماه تاریخ زایمانش...

این یه هفته ای هم که اینجا هستیم چند روزی رو رفتیم خونه باغ باباجون که عجب هوایی داشت...مخصوصا شبا من و مستر اچ بالا پشت بام چادر میزدیم و میخوابیدیم...

دو روز پیش هم با خواهرشوهر اینا 5 نفره رفتیم مشهد... البته خواهرشوهر رفت که کارهای بیمارستان و آخرین آزمایشات و ... رو انجام بده که من و مستر اچ هم همراهشون شدیم گفتیم بریم زیارت....دیگه به دایی اینام سر زدیم....از اونور پسردایی مستر اچ هم اسباب کشی داشت به مشهد که حسابی یه حس و حال غمگینی بهم داده بود...آخه سفر قبلی کلی بهمون خونه ی پسرداییش خوش گذشته بود و دوست داشتم هنوز اینجا بودن با هم میرفتیم اینور اونور....

دیگه مشهد رفتیم آتلیه مون و عکسای خام روز عقد رو گرفتیم....یه دونه شاسی دیگه هم سفارش دادم که بعد آماده شدنش فرستادن خونه ی دایی...و چقدر که خوشحال شدم عکسا رو بهمون تحویل دادن میونش یه عالمه عکسای خوشگل دیگه بود...

ظهر هم رفتیم زیارت و به یاد همه ی دوستان بودم....و چقدر حالم بهتر شد با مشهد رفتن....شدیدا اینروزا اعصابم تحریک پذیره....

امروز هم با مستر اچ به گردش گذشت و خونه ی خواهر جان در حال وصل کردن پرده های پذیرایی بودن که ما برگشتیم خونه و من رسیدم کمی آنلاین شم و وبلاگ رو آپ کنم...باشد که رستگار بشم...

هنوز تاریخ برگشتم مشخص نیست....به عقد دوست جانم نرسیدم....و کلی بخاطرش اشک ریختم دور از چشم مستر اچ....اینروزا میون احساساتم درگیرم... هم دوست داشتم پیش دوست جانم باشم هم پیش همسر....ولی باید یکیو انتخاب میکردم....ماه آینده عروسی دوست جان جبران میشه ان شا الله....

میون دو تا دلبر....من با دلم کدوم ور؟!

_ مه سو _

  • ۴۷
Vafa 1192
Mrcccccc mehrabooooooon kheili mamnun 
😙😙😙
Vafa 1192
همیشه در سفر و شادی عزیزم
ممنون...حرم به یادت بودم مخصوص مخصوص
یاس بنفش
سفربخیروخوشی باشه عزیزم
ماهم عید بندرعباس و قشم بودیم قیمتها که واقعا عالی بود و من قشم رو خیلی بیشترازبندرعباس دوست داشتم 
ممنون مهربان جان...آره قیمتا بهتر از اینوراس مخصوصا توی این اوضاع اقتصادی نامشخص
آسـوکـآ آآ
عزیزم، امیدوارم تا همیشه بیای و از شادیات بنویسی :-*
ممنونم عزیزدلم
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
خداروشکر که نوشتی
چقدر عالی پس هنوز سفر ادامه داره
انشالله به خوشی با هم باشید
مه سو میگم تاریخ عروسی مشخص کردید
آخه میشه گفت همه خرید ها رو انجام دادی
فدای تو
تاریخ دقیقش نه مشخص نکردیم...تابستون آینده س و بستگی به شرایط مستر اچ داره که چطور پیش بره اینجوری سخته شروع زندگیمون...بخاطر مسائل کاریش....ببینیم خدا چی میخواد اگه شرایط بهتر شه هرچه زودتر...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan