واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

نو رسیده

  • ۰۲:۳۵

دو روزه که انگورک ما بدنیا اومده و یه عضو جدید توی خانواده داریم.... الهی شکر....

بالاخره عمه ی واقعی شدم و برادر زاده رو در آغوش گرفتم.... شیرین ترین حس دنیاس.... من عاشق تک تک سلول هاشم .... دو روزه اومده و اینهمه با خودش عشق آورده .... الهی الهی تنش همیشه سلامت باشه ....

سه روز پیش بود که داداش زنگ زد به مامان که خانومم اینروزا حالش خوب نیست و ما هر شب هر شب بیمارستانیم.... دور بچه رو آب گرفته و دعا کنین مشکلی نداشته باشه.... و هنوز وقت زایمان نشده....زنگ بزنین حال خانوممو بپرسین.... یعنی بچه ی من بدنیا بیاد نمیخواین بیاین بیمارستان؟!!!

مامان هم گفت ما دوست داریم ولی وقتی خانومت دوست نداره باشیم نمیتونیم اجباری کنیم...

خلاصه داداش گفته بود حالا همسر من شعور و معرفت نداره شما بزرگواری کنین...

مامان یه عالمه با خودش کلنجار رفت.... با بابا نشستیم به شور و مشورت و بالاخره با هزار اجبار ذهنی زنگ زده بود عروس ...گوشیشو جواب نداده بود زنگ زده بود مامانش حالشو پرسیده بود .... یه ساعت بعدش عروس زنگ زد انگار نه انگار این مدت نبوده و قهر بوده!!!! احوالپرسی و تمام ....

دیگه همون شب کیسه آبش پاره شده و نصفه شبی بردنش بیمارستان و سزارین و نینی نازمون به دنیا اومد.... صبح داداش زنگ زد خبرمون کرد که مامان گفت باید دیشب خبرمون میکردی... گفت نمیخواستم بد خوابتون کنم....

دیگه ساعت ملاقات رو گفت .... خودش یه سر اومد خونه .... قلم خریده بود که مامان باهاش سوپ درست کنه برای خانومش.... ظهر رفتیم دیدن فرشته کوچولومون.... مرد قشنگمون....

من راستش خیلی سرسنگینم با عروسمون...در حد سلام و علیک خشک و خالی....

دیگه امروز هم مرخص شد و مامان ناهار آماده کرد رفتیم و دو تا خانواده خونه ی داداش اینا بودیم.... عروس که توی اتاق بود کلا ندیدیمش .... همش خواب .... و چون انگار تمایلی نداشت بیاد از اتاق بیرون ما هم دورادور احوالشو پرسیدیم.... نینی همش اتاق خودش یا بیرون پیشمون بود هی قربون صدقه ش رفتم.... بهش شیر توی شیشه دادم ... هنوز عروس جز دو دفعه چندان شیر نداده به بچه ش.... کلا مامانش هم از اخلاق عروس هی سر تکون میداد و آه میکشید....

امشب هم هر دو مادربزرگا خونه ی داداش موندن که شیفتی نوه رو نگه دارن.... روزا خواب هست و شبا شب زنده دار....

اینقدر عاشق این پسرک دو روزه ام که خوشحالیم حد و حصر نداره .... کاش روابطمون بهتر از اینا بود .... مطمئنا حس و حال بهتری داشتیم و ذهنمون درگیر نبود....

......................................................................................................................

از بعد برگشتنم بگم که بدو بدو برنامه ی خریدای دیگه رو گذاشتم.... با مامان اینا رفتیم چمدان دیدیم که دیگه یا اینجا اوکی کنم خرید رو یا مستر اچ یکی از همون چمدان هایی که دیده بودیم رو بخره .... آخرش یه چمدون زرد قناری پسندیده بودم و مستر اچ پول ریخت حسابم که فرداش برم بخرمش که نصفه شبی پیام داد که دیجی کالا یه ست چمدان دلسی که میخواستیم رو موجودی آورده بخریم...گفتم با مامان اینا مشورت کنم فردا بخریم؟!!! گفت شاید تا فردا نشه و اتمام موجودی بشه ها .... رفتم مامانو از خواب بیدار کردم که بیا ببین چطوره.... مامان میگفتن یعنی خوبه؟!!! یعنی فلان رنگ نداره ؟!!! هر کاری دوست دارین انجام بدین من دوست داشتم یه چیز خوب بخرین....

خلاصه دیگه بدو بدو من پول رو برگردوندم حساب مستر اچ و همون شبانه سفارش داد چمدان رو.... بعدتر زنگ زد که میدونی چقدر آف خورده بود و فروش ویژه بود ؟!!!! حدود 2 میلیون و خورده ای تخفیف خورده بود.... و فروش ویژه بوده و نمیدونستیم تازه اس ام اسش که اومد قیمت اصلی رو فهمیده بود....میگفت از 200 تا موجودی دونه ی آخری بهمون رسیده بود....

بعدتر یه عالمه استرس داشتم تا چمدون بدستم رسید.... 5شنبه ای آخر شب خریدیمش....و شنبه ظهر دستمون رسید به همین سرعت.... خیلی بهتر از انتظارم بود و دوسش دارم یه عالمه ...خیلی هم رنگش از عکسش خوشگلتر بود....

از اونور دیشبی باز موجودی آورده بود دیجی کالا ولی یه تومن فقط تخفیف داشت....یعنی شانس با من و مستر اچ یار بود که تونستیم با اون قیمت عالی بخریمش.... با گارانتی 3 ساله ....

مامان میگه نیتتون پاک هست شما دو تا .... کاش برای کار مستر اچ هم همینطور خدا همراهتون باشه ....

از خریدای دیگه هم یه سری خرت و پرت ریز آشپزخونه مونده بود با مامان خریدم .... اپلیدی و ریش تراش هم خریدیم و البته تستش موند به وقت استفاده مون که شروع گارانتیمون از فروشگاه باشه.... خیلی با قیمت بهتری تونستم پیدا کنم...چون مستر اچ منو هول کرده بود که از دیجی کالا اونام سفارش بده که گفتم بذار توی بازار ببینم اوضاع چطوره.... و واقعا مثلا با 200 هزار تومن ارزونتر تونستم اپلیدی رو بخرم....یه فروشگاه رفتم با قیمت قدیمش داشت میفروخت .... ولی مثلا ریش تراش رو از ظهر تا عصر که اقدام به خریدش کردم 50 تومن گرونتر شد...

توی این اوضاع بیریخت کشور شوکه کننده س که وقتی با مستر اچ بودیم رفتیم تلویزیون قیمت گرفت که خیلی قیمتش هنگفت بالا رفته بود....همونجا مدل یخچال و لباسشوییم رو هم دیدیم و قیمت گرفتیم که دیدیم دو برابر شده بود دقیق تازه رنگ سفیدش....!!! یعنی من فکم کف زمین بود وقتی قیمت رو شنیدم.... خود فروشنده ناراحت که توی این اوضاع من ِ فروشنده خجالت میکشم قیمت میگم به مردم....

خلاصه سرتونو درد نیارم به مامان پیام دادم که خدا پدر و مادر شوهر خاله و همسایه قدیمی رو بیامرزه که بهمون جا برای نگه داری وسایلم دادن و تونستیم برقی ها رو بخریم و خریدای دیگه ....قیمت ها اینجوریه....

مامان و بابا باورشون نمیشد .... مامان میگفت به خاله پیامتو نشون دادم کلی خندیده ....قشنگ یکی از اتاق های خونه شو اشغال کردم آخه با وسایلم....

خدا به داد مردم برسه..... خدا به داد همه مون برسه ....

....................................................................................................

برای وام ازدواج اقدام کردیم....هنوز یکساعت نشده از ثبت ناممون پیام دادن که برای کارهای وام بیاین بانک....حالا نمیدونم برا کارهای اداری هست فقط یا وام به همین زودی پرداخت میشه...

بابا گفت وام رو بگیرید بدین دست من خودم براتون قسط هاشو میدم بعد که تموم شد پولتونو میدم بهتون .... با سودش که بانک میده....

طفلی بابا حسابی هوامونو داره ...

همش میگه مستر اچ پسر خوبیه کاش شغل مناسبی هم گیرش بیاد زندگیتونو شروع کنین ....

خوشحالم مستر اچ جاشو توی قلب مامان و بابا خیلی سریع پیدا کرده.... امیدوارم همیشه خوب بمونه ....

.....................................................................................................

دیشب دوست جانم کارت عروسیشو آورد برامون.... بعدتر باهم رفتیم شام بیرون با دوستای دیگه قرار داشتیم.... یکی دیگه از دوستام هم کارت عروسی آورد.... بهش گفتم متاسفانه نمیتونم بیام... خیلی ناراحت شد... ولی واقعا هرچی این مدت با خودم کلنجار رفتم که برم عروسیش رو نتونستم... یه مقدار با فضای عروسیش معذب میشم مثل زمان جشن عقدش که واقعا فضا حال منو بد کرد در کنار خوبی دیدن عروس شدنش.... و پا روی دلم گذاشتم تا اعتقاداتم زیاد زیر سوال نرن ....یک چیزهایی رو چشم زیاد ببینه عادت میکنه و عادی میشه ....من اینو نمیخوام ....

دیگه همین ....

همچنان نیازمند دعاهای خوبتون و انرژی های خیلی مثبتتون در روز عرفه و اعیاد پیش رو....

به یادتونم...

_ مه سو _

  • ۵۵
Reyhane R
سلام مه سو جان.
قدم نورسیده مبارک باشه الهی...
من هنوز تجربه عمه شدن رو ندارم.
 ولی باید حس شیرینی باشه (:
توکل کنید به خودش.انشاءالله که کار جناب مستر اچ هم درست میشه (:

سلام ممنونم....حس عمه شدن فوق العاده س....
ان شاالله...به دعای دوستان
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
سلام بر عمه خانم عروس جان
به سلامتی
قدم پسر کوچولو مبارک باشه
انشالله که با خودش صلح و صفا بیاره

فکر کنم زود وام ازدواج رو بدن
برای ما که زود دادن

یعنی مواد مصرف می کردن؟؟؟
سلام.... ممنونم ان شا الله...
خوب میشه زود وام رو بدن....
نه عزیزم مواد نه... مشروبات.... در ملا عام....برای مایی که توی عروسی هامون نیست خیلی شوکه کننده بود...
Vafa 1192
عزیزم خریدات مبارکت باشه 
خداروشکر وسایل برقیت رو خریدی 
واقعا وضع بازار ناجوره چند وقت پیش گوشیم افتاد تو آب خراب شد الان گوشی خریدم ۹میلیون !!!! واقعا وحشتناکه!
قدم نو رسیده تون هم مبارک :)
واهای از این اوضاع قیمتی....
آره الهی شکر.... کاش زودتر اوضاعمون مشخص میشد....
تشکر فراوان...
لیمو جیم
الهی
قدم نو رسیده مبارک.انشالله که فرزند صالحی بشه

اولش یادم رفته بود برقی ها رو خریدی کلی ناراحت شدم که قراره توی این اوضاع بخری!! بعد که متوجه شدم خوشحال شدم :-) خداروشکر

مگه جو عروسیش چطوریه؟
مرسی عزیزدلم
بنده خدا خودشون مشکلی ندارن...عروس و داماد ماه.....یه سری از دوستانشون هستن که دعوتن دوباره و خب جو فکریشون متفاوت هست...عروسی قاطیه و ...
منم یکم زود بهم میریزم .... زمان عقدشون از دیدن چیزایی که از کیف خارج میشد و در ملا عام صرف میشد در حال سکته بودم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan