واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

سر درد

  • ۱۲:۴۳

چقدر مردم راحت به خودشون اجازه ی قضاوت میدن.... و خیلی راحت به اسم رک گویی تمومش میکنن!!!!

دیشب ولی از پا ننشستم.... حس کردم اگه چیزی نگم و توی دلم بریزه بدتره.... این متن رو در جواب همه ی صحبتاش فرستادم :

" صریح بودن ، رک بودن یا frank " به معنای ابراز نظر شخصی راجع به خود ماست. مثلا اگر بستنی دوست نداریم و کسی به ما تعارف میکند با صراحت میگوییم : من بستنی دوست ندارم. یا اگر دوستی میگوید برویم بیرون با صراحت میگوییم : من حوصله ندارم !

اما "rude به معنای وقاحت" نظر ما در مورد دیگران است! مثلا به دوستمان میگوییم : خیلی چاق و بی ریخت شدی.ببخشیدا من خیلی رکم!" این رک بودن نیست، وقاحت است. متاسفانه جامعه ما پر از افراد وقیحی است که با افتخار فکر میکنند رک هستند و قلب دیگران را میشکنند. ارزشمند بودن صراحت و ضدارزش بودن وقاحت را به فرزندانمان بیاموزیم.

پ.ن : یه وقتا لازمه حرفامونو بزنیم.... حالا یا طرف میفهمه....یا کلا از بیخ نفهمه....یا خودشو به نفهمی زده.... ولی حداقلش اینه که پیش خودمون شرمنده نیستیم که بگیم میشد کاری انجام داد و ندادیم....

........................................................................................................

یه چیزی رو فهمیدم بیشعوری میون نسل ما جا افتاده! خیلیاشون اینقدر عادی بیشعورن که خودشون هم نمیفهمن.... و بله این در مورد همکلاسی های جدید هم رایجه!

تا الان چند موردشو دیدم ....

البته که دوستان خوبی هم میونشون هستن.... ولی ترجیحم اینه که زیاد قاطیشون نشم تا بهم سرایت نکنه.....

همچین از مرتبه ای که دارن مغرورن و خودشونو میگیرن که انگار شاخ غول رو شکستن.... بابا تازه مرحله ی 3 هستی.... تا مراحل بعدی راه زیادی ست....

........................................................................................................

همچنان نوه ی جدید خانواده در خفاست.... وقاحت عروس تا جایی رسیده که نمیذاره برادرم ازش عکس و فیلمی هم برای ما بفرسته.... و وقتی مامان کلی سوغاتی از سفرهای اخیر برای نوه ی فرستاد همه رو پس فرستاده و گفته : ما نیازی به کمک خانواده ت نداریم....

میگم بیشعوری رایجه همینه.... بیشعور این کمک نبوده.... هدیه ی یه خانواده برای نوه شون بوده ! هدیه رو پس نمیفرستن...

داداش که رفت همه بدنم میلرزید و از درون داشتم متلاشی میشدم....اینقدر پستی ... سردردی شدم که فقط به زور قرص آخر شبی و بهم ریختن و پیچیدن معده و روده تموم شد....

کاشکی اینروزا داداشم حال بهتری داشت.... ولی خیلی بهم ریخته و داغون و نگران زندگیشه.... اینکه با این اتفاق زندگیشون به آرامش رسیده باشه هم نرسیده.... ارتباطشون با خانواده ی همسراشون قطع شده.... داداش خونه ی خانواده ی زنش نمیره....عروس اینجا نمیاد.... چقدر ناراحتم براشون...

........................................................................................................

عجب بارون قشنگی زد اینروزا.... کاش برکت همینطوری از آسمون بباره.... دریاچه نمک دوباره بالا اومده.....داشت کامل خشک میشد....البته پایدار بودن این وضعیتش تا کی باشه نمیدونم....

........................................................................................................

الهی شکرت.... بخاطر اتفاقی که ته ش جز ضرر نبود و همین اول راهی برامون نشونه فرستادی و با تحقیق فهمیدیم....شکرت.... میدونم که بهترینو برامون کنار گذاشتی.... داریم برای بهترینت تلاش میکنیم....

چقدر خوبه که میون ناآرومی این روزام، مستر اچ رو کنارم دارم که با صحبتاش آرومم کنه.... آرام جان که میگن همینه.... اینکه خدا توی قرآنش میگه : " زن و مرد رو برای آرامش هم آفریدیم "....به خدا که همینه.... که من خستگی هام کنارش میشه آرامش....که اون خستگی هاش کنارم بشه آرامش....اگه بشه.... امیدوارم که آرامشش باشم....

امیدوارم که بتونیم توی زندگیمون با هم سربلند باشیم.....با هم....کنار هم... کنار خانواده هامون...

اینروزا خوندن قرآن انگار زندگیمو سبک کرده.... شمام اگه حس میکنین سختی و سنگینی روی زندگیتونه ...یا نفرین و چشم بقیه، هر صبح و شب یا هر وقتی که یهو حس بدی داشتین چهار قل و آیه الکرسی رو بخونین و طلب نیکی کنین از خدا....

ما این سربالایی هم با کمک هم بالا میریم.... مطمئنم که ته ش آسونی ِ پایین اومدن از قله بهمون میچسبه....

پ.ن : هوشم به نگاهی برد....جانانه چنین باید ....!

_ مه سو _

  • ۷۵
Reyhane R
انشاءالله به زودی ختم به خیر بشه موضوع برادرتون و خانومشون.
خداروشکر بابت پاراگراف آخر.همراه و همدل که داشته باشی تحمل روزهای سخت راحت تر میشه...
موافقم....سختی ها نرم تر میگذرن....
واران ..
سلام 
توکل کن بخدا 
شما حساس نشین ،  نسبت به این داستان اونوقت میبینین رفتارش عوض میشه وقتی حساسیت نشون میدین فکر میکنن انگاری خبریه !!




+

ایشالا خوشبخت بشین :)

مرسی دوستم...
واقعیت اینه که ما کلا واکنشی نشون نمیدادیم میگفتیم خودش عاقل تر میشه و میفهمه تا اخیرا که اوضاعی درست شد نگم چه اوضاعی.... ولی خب شعور نباشه جون در عذابه.... فقط اینروزا میگم حداقل خودشون دور از آسیب روانی باشن....برادرم....پسرش....
ممنون از دعای خیرت....
کلوئه ..
همه چی درست میشه
حتی رفتار عروستون
غصه نخور
:)
ان شا الله...
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
شاد که نه
میگم حداقل کنار هم بمونن
و خدای نکرده طلاق پیش نیاد
میدونی بعضی زندگی ها به مو ای بنده
ولی کاش پاره نشه

دلخوری داداش انشالله از بین بره
من اینجوری متوجه شدم که عروس یکم تنها بمونه جن هاش میرن!!
باور کن ی مدت دیگه میای میگی اصلا انگار نه انگار دعوا کرده
و یادش رفته
آخه سپید جانم اگه اونم فراموش کنه ما نمیتونیم رفتاراشو فراموش کنیم....قدم داداشم و پسرش روی چشممون ولی عروس نه دیگه :(
نمیدونم...امیدوارم خیر و صلاحشون پیش بیاد....
اذر
چه خوب که جواب مثلا رک گویی اون شخص رو دادی ..
ان شاالله اوضاع درست بشه و عروس لج لجبازی نکنه .
خدا حافظ عشقتون و زندگیتون و ارامشتون باشه 
مرسی ازت آذر همیشه مهربونم.....دلم برات تنگ شده بودا....
مرتضا دِ
عروس تون شخصیت ثابت پستات شده ها :)
اینقدر که اینروزا باعث حرصه!!!!! حرص!!! :))
دیوونه مهربون
چقدر دلم گرفت بابت رفتار عروس...
چند سال قبل که محمدعلی بود...همسر با خانوادش به مشکل خورد بهم گفت حق نداری بری خونشون حق هم نداری بزاری بچه هارو ببرن...گفتم مشکل خودته خودتم حل ش کن...منو درگیر نکن که هر کاری کنم زیر ذره بینه...حمایتش میکردم اما ارتباطمم با خانوادش نگه داشتم...کاش عروس هم درک کنه و این بچه بازیا رو تموم کنه...
چه خووووووووووبه که مستر اچ هسسسسسست....اهای مستر اچ هوای دختر زمستونیه مارو بیشتر داشته باش:-*
کار درست رو کردی معصومه جونم...شما عاقل بودی در عین اینکه سن خیلی کمی هم داشتی اوایل ازدواجت....ولی متاسفانه عروس ما عاقل نیست.... انگار یه سری رفتارها بهش دیکته شده....
نینی رو 5شنبه ختنه کردن....بمیرم براش....حالا میبایست همه چیز خوش و خرم میبود و جشن ختنه سورون میگرفتیما....متاسفانه ولی اینطور نیست....اینقدر دلم برای نینی تنگ شده....عکساشو که گاهی روی پروفایل میذارن هی برمیدارم بوس میکنم جای خودش :(
الهی شکر که مستر اچ کنارمه....خدا رو هزاران مرتبه که مامان اینا به این ازدواج رضایت دادن و میتونم راحت هر وقت دلم خواست بهش زنگ بزنم....و مرهم همیشگیم باشه....
انتخاب هایم مرا به اینجا رساند
اگه اینجوری حداقل کنار هم می مومن
بذار اذیت کنه
اشکال نداره
چه میشه کرد
گاهی وقتا ی طرف سوار میشه
و فقط بخاطر بدتر نشدن اوضاع باید سکوت کرد
این وسط همه اذیت میشن
یکی بیشتر یکی کمتر
خدا ختم به خیر کنه کدورت ها رو

رک بودن رو درست میگی
کلا آدم بعضی وقتا می مونه

خوشبختیت پایدار باشه عزیزم
ما هم میگیم اگه اینجوری شادن بذار شاد باشن....ولی نیستن سپید جان....متاسفانه قشنگ از چهره ی داداش غم میباره....خیلی پژمرده س و گهگاهی یهویی میریزه بیرون غم هاشو... بیشتر وقتا که توی خودش میریزه و حرفی نمیزنه....
مرسی عزیزم....
نگار جهانشاهی
قدر مردم راحت به خودشون اجازه ی قضاوت میدن.... و خیلی راحت به اسم رک گویی تمومش میکنن..

این حرفت واقعا درست و سنگینه درس اموز
همینطوره دوست عزیز....
Vafa 1192
نفهمی و بیشعوری مثل وبا مثل طاعون زندگی خیلیا رو گرفته و متاسفانه مسری هم هست :( 

عزیزم کنار هم تا ابد حالتون خوووب باشه
موافقم...
ممنون...:***
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan