واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

خاله شدم یعنی؟

  • ۱۷:۰۵

امروز نینی دخترعمو یه ماه زودتر از موعد به دنیا اومد.....آخر 8 ماهگیش بود دخترعمو و اصلا پیش بینی نمیکرد که الان نینی دنیا بیاد....ولی یهو درداش شروع شد و 9 صبح هم نینیش دنیا اومد....

ظهری پیشش بودم....فعلا نینی رو گذاشتن NICU.....معلوم نیست چند روز باید بستری باشه امیدوارم کم باشه....

یادمه همیشه به دخترعموم میگفتم نه من خاله میشم نه تو.... دوتامون تک دختر....بعد قرار بود خاله ی بچه های همدیگه بشیم....

این دخترعموم همون دخترعمومه که برای عقدشون من رفته بودم و به عاقد میگفتم هم خواهر عروس هستم هم خواهر داماد........همون دخترعمو که خب با پسرعموم ازدواج کرده و هر سه تامون هم همسن هستیم و از بچگی صمیمی....خنده و خلاصه ارادت خاصی بهم داریم.....

خلاصه من هنوز نتونستم نینی دخترعمو رو ببینم.... ولی یعنی حالا من خاله محسوب میشم؟!!!!خنده

از عمه بودن که خب فقط همون ماه اول نینی داداش رو دیدم و دیگه ندیدمش....یعنی عروس نمیذاره دیدارمون اتفاق بیفته....عمه بودن رو زیاد نچشیدم....میخوام خاله باشم شاید خیری از خاله بودن دیدم!!!!!! والا.....

میدونین امروز چقدر حسادت کردم وقتی زن داداش ِ دخترعموم برای احوالپرسیش زنگ زد و بعدتر دخترعمو گفت : گوشی رو بده پسرت ببینم با عمه ش حرفی نداره؟!!!! و بعد صدای کودکانه ی قشنگ پسر  ِ پسرعموم توی گوشی پیچید که باهاش حرف میزد.... اینقدر که این بچه عمه ش رو دوس داره و شیرینه.... بعد هم عروس ما خیلی راحت حق طبیعی ما برای دیدن نوه ی خانواده رو خورده....میدونم که بی جواب نمیمونه بدجنسی هاش.... ولی خب من فقط یه برادر دارم و قطعا فقط یه برادرزاده..... اونم که بزرگ شدن و شیرینی هاشو نمیبینیم.... خب حق دارم کمی غصه بخورم اینجور وقتا؟!!

امیدوارم عروس خوب نصیب خانواده تون شه.... امیدوارم خودتون هم عروس خوبی برای خانواده همسرتون باشین....و امیدوارم آقایون هم خانم خوبی تقدیر زندگیشون شه یا شده باشه....

..................................................................................................

خبر خوب دیگه که امروز رسید این بود که روند بررسی مدارکمون برای مهر نظام شروع شده و همین روزاس که دیگه مهر رو بگیریم و پروانه اشتغال و دفتر و .... رفتم سایت و دوباره مدارک رو فرستادم که تایید بشن و روال پیش بره....

با دوس جانم اینروزا بحث اجاره یه دفتر برای شروع کار رو داشتیم.....که خب جدی تر دنبالش میریم....منتظرم فقط امتحانام تموم شه که با همکلاسیم صحبت کنم برای پیدا کردن یه دفتر با اجاره مناسب....

پیش به سوی روزای روشن.... خیلی فکرا کردیم برای کار.... میخوام که روزامو بسازم....

...................................................................................................

امتحانات دانشگاه هم شروع شدن...سخت ترینش رو پشت سر گذاشتیم.... امیدوارم استاد خیلی جدی برگه ها رو تصحیح نکنه !!!!!! خنده که نمره ی خوبی بگیرم....

یعنی دیگه اینقدر محاسبات و ... طول کشید که مراقب ها چراغ سالن امتحانات رو خاموش کرده بودن میگفتن بیاین برگه ها رو تحویل بدین ما میخوایم بریم.... کلییییییییی وقت اضافه گرفتیم برای نوشتنش.....بعضی بچه ها که قسمت سوم سوال محاسباتی رو نرسیده بودن بنویسن....من ولی نوشتمش درست و اشتباه بودنش با خودش.....

امتحان بعدی آسون هست و خوندمش....دو تا امتحان بعدی هم تقریبا آسون هستن ولی خوندن دارن.....حالام که طبق معمولی که من امتحان دارم و خونه مون شلوغ میشه فعلا خونه مون شلوغ شده!!!!!خندهدو تا خانواده های عموها اومدن اینجا..... میگن شبی هم برگردیم شهرستان بعدا میایم به نینی سر میزنیم....مامان ولی میگه طفلک مامان بچه که افسرده میشه دورش کنین از بچه ش.... مگه چقدر پیش میاد که دور هم باشیم؟!!! باید بمونین.... خلاصه باید بشینم تو اتاقم هندزفری به گوش درس بخونم....مستر اچ هم هفته آینده میاد و خب مستر اچ باشه بخوام درس بخونم برام سختتره.... مستر اچ که اومد فقط میخوام باهاش وقتمو بگذرونم.... بعد اینهمه مدت دوری..... دلم براش خیلی خیلی تنگ شده....

...................................................................................................

برای ازدواج دانشجویی هم تاریخی که دانشگاه گفت رو انتخاب کردیم.....یه روز به تاریخ سفرمون اضافه شد....و خب رفت و آمد هم با دانشگاه هست.... ولی خب امروز گفتن باید یه مقدار پول واریز کنید که مستر اچ زحمتشو کشید.... ببینم باز چی اضافه شه....

...................................................................................................

بی صبرانه منتظر گذشت روزا هستم و اومدن مستر اچ.....هیچ تشویش خاصی برای امتحانا ندارم.... میدونم که این روزام میگذره و همه ش میشن خاطره....

فقط دوس دارم یه سری دوستی ها رو تثبیت کنم...... البته با ارزش هاش رو....

پ.ن: برای خوب بودن و خوب موندن حال اینروزام دعا کنید دوستای مهربونم....

_ مه سو _

  • ۵۹
یاس بنفش
خاله شدنت مبارک
مرسی عزیزدلم.......
سپیده ستوده
سلام عزیزم خوبی؟
کارهای دانشگاه خوب پیش میره؟
سلام عزیزم....الهی شکر تموم شد امتحانا و یه سفر چند روزه اومدیم اینه که کم پیدام...به زودی میام و مینویسم
سپیده ستوده
راست میگه مه سو چرا باز پای عروس رو کشیدی وسط!!!!!؟!!؟

یا خدا!

اون شی شدن رو خوب می فهمم

چرا قیمه ها رو ریختم تو ماستا!!!
خیلی دلم گرفت آخه...هی برادرزاده دخترعموم دو روز اینجا بود هی صداش کرد عمه...عمه...عمه....من دلم ذوب شد...چه فکرا میکردم حالا چی شده....فک نکنم اینو حالا حالاها بشنوم....وقت احتیاجات کوچیک برادرزاده م....فکر نکنم براش عزیز باشم اینقد...و خب اینا تقصیر کیه؟ چی بگم....وقتی محکوم به سکوت کردم خودمو....خیلی شبا گریه میکنم بخاطر ندیدنش....دقیقا یاد مامان میفتم که اولش میگفت مه سو میترسم این بچه رو بغل کنم مهر بگیرم بهش بعد ازمون جداش کنه اذیت شم...و دقیقا اتفاق افتاد....
کلوئه ..
خاله شدنت مبارک مه سو جان :)
موفق باشی تو امتحانات
:)
مرسی مهربان دوست
سپیده ستوده
به به مبارک باشه خاله شدنت
عزیزم سخته دوری از برادرزاده
انشالله به خوشی روابط بین شما و عروس خوب بشه
تا بتونی نوه رو ببینی

مبارک باشه پیشرفت کارهات و انشالله همه امتحان ها رو عالی بدی

با مستر اچ لحظه های خوبی داشته باشید
ممنون نازنین....عروس رو واقعا هیچ کششی به دیدنش ندارم...واقعا برام تبدیل به شی شده!!! از نوع بی ارزش....شاید خیلیا اینو بخونن و بدشون بیاد ولی واقعیتی هست که برامون اتفاق افتاده...ولی بی نهایت دلتنگ برادرزاده م هستم که روز به روز بزرگتر و شیرین تر میشه و ما از دیدنش کامل محرومیم...
امیدوارم یه روز خوب بیاد
مرسی از آرزوهای قشنگت...ان شاالله
مرتضا دِ
چرا الکی باز پای عروسو کشیدی وسط ؟ :)
الکی!!! واقعا الکی بود؟!حتما دیگه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ....................................
Designed By Erfan Powered by Bayan