واژه واژه سطر سطر زندگی

عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی

اواخر خرداد...

  • ۱۴:۱۷

چیزی به سفر مامان نمونده و اینروزا درگیر کارای آخر هستیم.... چمدون هاشون رو دیروز تحویل کاروان دادن و الان فقط دو تا کیف دستی کوچیک دارن که همراهشون ببرن....

  • ۹۲

همچنان درس...

  • ۱۳:۳۶

خب دومین امتحانم هم تموم شد چند روز پیش و فعلا بازه ی بین کلاس هاس....

اینروزام به کنار خانواده بودن میگذره و برنامه ریزی های رفتن مامان اینا!

بلی.... سفر حج شون درست شد و ان شالله اوایل تیر راهی هستن... هنوز تاریخ دقیقش اعلام نشده...

امتحان دومم خیلی خیلی سخت بود...محاسباتی و خیلی عریض و طویل.... یه مقدارش یکی از دروس خیلی سخت دوره ی کارشناسیمون بود.... همه همکارا میگفتن درس یه ترم رو در طول دو روز آموزش دادن و امتحان میگیرن... منتظر اعلام نتایجش هستم...

سومین درس هم کلاس هاش آخر ماه هست...امیدوارم به روز رفتن مامان اینا نخوره که با خیال راحت کلاس ها رو شرکت کنم... و بتونم قبول بشم و این دوره هام تموم بشن حداقل بخاطر وقتی که گذاشتم و اومدم....

  • ۹۸

سفر اجباری...

  • ۱۴:۴۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۹۳

عید 1401

  • ۱۱:۲۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۴۶

پله پله نزدیکتر (ختم قرآن)

  • ۱۷:۳۴

جداول ختم قرآن به همت دوستان مهربونم پر و بسته شد.

سلام به همه ی شما دوستای مهربونم...

دوستایی که بودنتون واقعا آرامش خاطر هست...و پر از حس خوبین برام...

شاید اگه هرجایی بگم که من دوستایی دارم که خیلی هاشون سیزده سال هست همراهم هستن همچنان باورنکردنی باشه...ولی واقعیت هست... و امسال سیزدهمین سال متوالی میشه که کنار شما خوبان در ماه رمضان میخوایم قرآن رو به صورت گروهی ختم کنیم....

و کنار همدیگه حالمون بهتر و بهتر بشه....

برای دعوت دوستان سال گذشته که رفتم گفتم: ماه رمضان از رگ گردن نزدیکتره....عید که تموم بشه ماه رمضان با همه ی برکاتش شروع میشه... خیلی ها توی این سالهای همراهی حاجب روا شدن...و می دونم که تمام این اتفاقات خوب حاصل انرژی های تک به تکتون هست... امسال هم در کنار هم دعا کنیم که بهترین اتفاقات در راه باشه برای تک تک شرکت کنندگان در ختم و دوستانی که به هر دلیلی نمیتونن در ختم شرکت کنن ولی دلشون پیش ما هست...

و دعا کنیم برای تمامی رفتگانمون که دستشون از دنیا کوتاهه که عمر بسی کوتاهه... مخصوصا پدر معصومه جانم که سالهای گذشته ما رو در ختم همراهی میکردن ولی امسال آسمانی شدن و واقعا چهره ی مهربونشون از خاطرم نمیره...

التماس دعای فراوان دارم ازتون....مخصوصا برای شفای بیماران، نیازمندان، رفع شر و بیماری کرونا از جهان و هر اونچه از ذهن و قلب مهربونتون میگذره...

اعیاد شعبانیه به تک تکتون مبارک....

دوستانی که تمایل به حضور در ختم قرآن جمعی دارن لطف کنن و به ادامه مطلب برن و بعد از بررسی جدول ها بهم بگن تمایل دارن در کدوم ختم همراهمون باشن....

  • ۱۵۶

سخت جان تر شدم

  • ۱۷:۰۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۲۴

یلدای خاکی

  • ۱۲:۳۹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۳۳

چالش اینروزا

  • ۱۲:۰۱
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۶۵

آبان امسال

  • ۱۸:۵۶
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۴۸

پاییز و دلتنگی

  • ۱۸:۴۵
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۴۹
۱ ۲ ۳ . . . ۲۴ ۲۵ ۲۶
قلب تو کبوتر است ؛ بالهایت از نسیم ؛ قلب من سیاه و سخت ؛ قلب من شبیهِ ... بگذریم /// دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیمِ خاردار ؛ پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /// توی این جهان گنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست ؛ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است ... چیست؟! /// مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم ؛ نیش می زند به روح نازکم ، تیغ های تیز مشکلم /// راستی تو جوجه تیغی دل مرا ، توی قلبت راه می دهی؟ او گرسنه است و گمشده ، تو به او پناه ... می دهی؟ /// باورت نمی شود ولی ... جوجه تیغی دلم ، زود رام می شود ... تو فقط سلام کن ، تیغ ها ی تند و تیز او ... با سلام تو ، تمام می شود ......................................... یادداشت های بلندم از روزمرگی ها و خاطراتم با مستر اچ...
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan