- سه شنبه ۱۹ دی ۹۶
- ۱۹:۴۵
- ۲۷۵
عاشق اسمم می شوم، وقتی... تو صدایم می کنی
یادی میکنم از کتاب بیشعوری نوشته خاویر کرمنت .... یهویی دیشب این تکه ش رو توی یه کانال خوندم (خوندن این کتاب برای یکبار جذب کرد منو که ) :
بیشعورها همیشه در حکم معمایی برای دیگرانند. کارهایشان همانقدر متناقض و ناساز است که یک جوجه تیغی بخواهد بادکنک بفروشد. این مشکل پیش از هر چیز به خودفریبی و دمدمی مزاجی بیشعورها بازمیگردد. بر اثر انباشت تناقضها، بیشعور عاقبت به چنان وضعیتی دچار میشود که نمیداند کیست و به چه چیزی معتقد است. بیشعورها:
- معمولا در همان حالی که دارند عهدشکنی میکنند و دروغ میگویند، ادعای تعهد و صداقت دارند.
- هنگامیکه دارید صورتحسابشان را میپردازید، از استقلال و مناعت طبعشان حرف میزنند.
-وقتی تمام رشتههایتان را پنبه میکنند، مدعیاند که «فقط بخاطر شما» این کار را میکنند.
-مدعیاند که عاشق خدا و دشمن شیطاناند، درحالیکه از رفتارشان انکار اولی و ارادت دومی آشکار است.
_ مه سو _
عاشقِ زنی که عاشقت هست بودن،
سخت نیست
کافیست حواست پرت نشود از دوست داشتنش
کافیست جواب احساسش را با منطقت ندهی
کافیست یک وقتهایی با دلش راه بیایی
و وقتهای دیگر
راههای نیامده را
با آغوش
با بوسه
جبران کنی
یک زن همین که احساس کند دوستش داری و به فکرش هستی و بخاطر دلش حاضری قیدِ بعضی چیزها را بزنی یا بعضی کارها را بکنی،
خوشبختترین میشود
زنها توقعِ زیادی از زندگی ندارند
امنشان که کنی،
دلشان گرمِ زندگی میشود
.....
مانگ_میرزایی
......................................................................
به همین سادگی
_ مه سو _